تیر۳۱
اتفاق مهم امروز رفتن چندمین باره به مزرعه بود … باور کنید ازین که پستهام اینقدر داره مثل هم میشه ناراحتم ولی خب اینم نوعی ثبت خاطرهست و همین روزا تموم میشه … به طور کلی امروز کار خاصی نکردیم ، چون دیگه علف هرزی نمونده و البته تقریبا پنبه ها به سمت رشد زایشی میرن و قرار نیست بزرگ شدن و قد کشیدنی توشون دیده بشه .
و میرسیم به تصمیم مهم امروز که این بود که زمان برداشت پنبهها برگردیم و خودمون جمعشون کنیم تا بتونیم حداقل نفری یه متکا کوچولو یادگاری از عملیاتمون داشته باشیم. : )
اینم پنبههای این هفته :

ردیف پنبهها

امروز
تیر۲۴
امروز هم رفتیم مزرعه پنبه … باز هم یه کل کلی با بچهها داشتیم و خیلی هم بد گذشت و شدیدا هم گرما خوردیم …
پنبهها همچنان در حال رشد هستند و استادهایی که بهمون سر میزنن هم راضی هستن…

پنبهها

پنبهها و خاک خشک
زمینی که ما روش کار میکنیم سال پیش توش آفتابگردون کاشته بودن به صورت آزمایشی … امسال از همه جای زمینمون آفتابگردون در میومد و چون تو زمین فقط باید پنبه میبود ما همه رو قطع میکردیم ولی اونایی که بیرون از زمین بود رو نگه داشتیم و حالا خیلی قشنگ شدن …

آفتابگردونهای کنار مزرعه پنبه

این عکس رو خیلی دوست دارم :)
پن : جالبه به هر کس که میگم این روزا میرم مزرعه و گروه ما پنبه کاشته ، براش جالب میشه و از این رشته خوشش میاد … این در حالیه که این کار واقعا سخته … اونم این موقع سال و تو این گرما…
تیر۱۷
امروز هم رفتیم مزرعه … راستش به نظرم تکراری و خسته کننده شده … اصلا حوصله نداشتم امروز … مخصوصا اینکه گروهی که خیار کاشته بودن امروز داشتن برداشت میکردن ؛ ما هم انگار گشتیم و دیررسترین محصول رو انتخاب کردیم …
اینم پنبههای امروز :

17 تیر

ردیفها
پن : کارآموزی هم پنجشنبه هفته پیش تموم شد و حالا باید گزارشکار بنویسیم .
تیر۱۰
امروز هم رفتیم پیش پنبهها … همون اول کاری یک دعوای نصفه نیمهی درون گروهی داشتیم که منجر به تقسیم زمین به ۵ قسمت شد که حداقل وقتی دو نفر همش بی خود و بی جهت غیبت میکنن فکر نکنن اون ۳ نفر باقی مونده باید وظیفه اونا رو هم انجام بدن و هر کس هم که سرعت کارش بالاست اینطوری ضربه نمیخوره . بله ! مطمئن شدم که اینجا نمیشه کار گروهی انجام داد.
اینم پنبههای امروز…

پنبههای امروز

قد بلندی پنبهای
پن۱ : تا یادم نرفته بگم که امروز صبح وقتی دوستم زنگ زد با صدای تلفن بیدار شدم و تقریبا خواب مونده بودم و نفهمیدم چجوری خودم رو رسوندم به اتوبوس : )) .
پن۲: فردا آخرین روز کارآموزی خواهد بود .
تیر۳
امروز هم رفتیم پیش پنبهها … قسمتهایی از مزرعه که از اون اول زیاد بهش توجه نکرده بودیم پر از علف هرز شده بود … اونقدر که اصلا پنبه ها توشون دیده نمیشد … و متاسفانه از گروه ۵ نفریمون فقط ۳ نفر رفته بودیم و همه کارا ریخته بود رو سر ما ۳ تا… دیگه اینکه مدتی که خواستیم چایی بخوریم هم به شدت مورد هجوم پشه ها قرار گرفتیم ( تعداد پشهزدگی ها قابل شمارش نیست اصلا : )) )
اینم پنبه های امروز

پنبهها

پنبه