پنبهها
هر اتفاقی هم که بیوفته ما باید به پنبهها برسیم … امروز برعکس هفتههای پیش هیچ حرفی از هیچ کس نبود … حتی غیر سبزها هم صداشون در نمیومد …
ما همچنان غمزدهایم …
این دفعه به نظرم خیلی قد کشیده بودن : ) …
هر اتفاقی هم که بیوفته ما باید به پنبهها برسیم … امروز برعکس هفتههای پیش هیچ حرفی از هیچ کس نبود … حتی غیر سبزها هم صداشون در نمیومد …
ما همچنان غمزدهایم …
این دفعه به نظرم خیلی قد کشیده بودن : ) …
امروز روز خوبى بود. براى عملیات کشاورزى رفتیم سرزمینمون. هفته پیش پنجشنبه دونههاى پنبه رو کاشتیم و امروز سبز شده بودن و البته هنوز از خاک بیرون نیومده بودن… هفته پیش آخرین گروه به اتوبوس رسیدیم چون همه زمینى که به ما تحویل داده بودن رو بذر پاشى کردیم و همش فکر میکردیم چطور شد که گروههاى دیگه این همه از ما جلو افتادن و بذر پاشىشون تموم شده و حالا رفتن و تو اتوبوس نشستن ( شاید یه نیم ساعتى معطل ما شدن )… این هفته متوجه شدیم همه گروهها نصف زمینشون رو کاشتن و بقیه رو براى این هفته گذاشتن. درنتیجه امروز گروه ۵ نفره ما تمام مدت بیکار تو سایه نشسته بود و بقیه در حال تموم کردن کارهاى هفته پیششون بودن.
پیران این رشته میگن در آینده نه چندان دور سر آب دعواها خواهید داشت.